داستان

خداحافظ

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱۸ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ توسط صبا . ح نظرات () |

نقطه ویرگول (؛)
نقطه ویرگول نیز همانند نقطه و ویرگول نشانه درنگ است. زمان درنگ نقطه ویرگول بیشتر از ویرگول و کمتر از نقطه است. کاربرد این نشانه چنین است:
الف. قرار گرفتن بین جمله‌هایی که از نظر دستوری مستقل ولی از نظر معنایی به هم مربوط و مکمل هم‌اند:
مردم کار را دوست دارند؛ چون بدون آن احساس می‌کنند به هیچ کار نمی‌آیند.
روز خوبی بود؛ همه شاد بودند؛ هیچکس به فکر بدیها نبود.
ب. قرار گرفتن بین جمله‌ها یا گروههای اسمی که با «از این قرار است» و «شامل این موارد است» و «عبارتند از» و از این قبیل می‌آیند و برشمرده می‌شوند:
شرایط عضویت در باشگاه شامل این موارد است:
دارا بودن کارت پایان خدمت؛
عضویت در کمیته‌های ورزشی؛
داشتن سابقه قهرمانی؛
نداشتن سوءپیشینه.
اعضاء باید موارد زیر را رعایت کنند:
رأس ساعت مقرر در محل حاضر باشند؛
لباسهای ورزشی بپوشند؛
ساک مخصوص همراه داشته باشند؛
کارت عضویت را به سینه نصب کنند.

 

 

دو نقطه (:)
دو نقطه نیز مانند نقطه و ویرگول و نقطه ویرگول نشانه درنگ است و برای توضیح در مورد آنچه بیان شده می‌آید. این نشانه به معنی «زیرا» و «چونکه» و الفاظی به این معنی است:
علی به مدرسه نرفت: مریض شده بود.
مراسم را لغو کردند: آقای رئیس تصادف کرده بود.
دونقطه را قبل از نقل قول نیز می‌آورند:
سعدی در گلستان چنین گفته است: «نصیحت از دشمن پذیرفتن خطاست ...»

 

 

هلال (پرانتز)
کاربرد هلال از این قرار است:
الف. برای آوردن توضیح در درون آن. این توضیح معادل و هم‌معنی آن چیزی است که قبل از پرانتز ذکر شده. هلال در این کاربرد به معنی «یا» و «یعنی» است:
کتاب فردوسی (شاهنامه) اثری جاودان است.
ب. برای آوردن توضیحی فرعی و تکمیلی که اهمیت آن کمتر از مطلبی است که قبلاً ذکر شده:
پسرعموی او (همان که دیروز به مسافرت رفته بود)5 به تازگی درسش را تمام کرده است.
او جایزه صدهزار تومانی بهترین نویسنده را برد (این جایزه قبلاً پنجاه هزار تومان بود).
ج. برای آوردن اطلاعات کتابشناختی در هنگام نقل قول مستقیم یا غیرمستقیم از متون:
هر خواننده‌ای حد معنی از اصوات موسیقی را می‌تواند بخواند (خالقی، 1373).
د. درج حرف اول اصطلاحاتی که بعد از نام پیامبران و ائمه می‌آید:
محمد (ص)، علی (ع).
هـ. قرار دادن اصطلاحات مربوط به سوره و آیه‌های قرآن کریم:
(سوره الناس، 4)
و. برای اختیاری بودن کلمه یا عبارتی:
فاصله این بندر تا بندر بعد چند گره (دریایی) است؟

 

 

علامت نقل قول (گیومه) (« »)
علامت نقل قول در این موارد به کار می‌رود
الف. برای ذکر نقل قول:
به گفته سعدی: «هر نفسی که فرو می‌رود ممّد حیات است و چون برمی‌آید مفرّح ذات.»
ب. هنگامی که کلمه‌ای نامتعارف یا کم کاربرد باشد؛ علامت نقل قول در این حالت برای جلب توجه خواننده به لفظ مفروض است:
فرهنگستان زبان و ادب فارسی معادل «بسپار» را به جای پلیمر انتخاب کرده است.
ج. هنگامی که نویسنده بخواهد مسئولیت کاربرد لفظی را نپذیرد:
ایشان عقیده دارند شما «دپرس» شده‌اید.
د. هنگامی که احتمال خط واژه‌ای بیگانه با یکی از الفاظ فارسی وجود داشته باشد:
«من» در زبان انگلیسی به معنی آدم و مرد است.
هـ. هنگامی که با زبان فارسی درباره الفاظ زبان فارسی بحث شود:
همه می‌دانند که «من» ضمیر اول شخص مفرد است.

 

 

 

قلاب (‍[ ])
قلاب در خط فارسی دارای کاربردهایی از این دست است:
الف. گاهی مصحح در تصحیح متون کهن، مطالبی را که حذف شده می‌پندارد در آن قرار می‌دهد:
ایزد تعالی سلک احوال ]جهانیان بواسطه رای[ جهان‌گشای خداوند ... (مرزبان‌نامه، ص 66، تصحیح محمدبن‌ عبدالوهاب قزوینی، چاپخانه مروی، 1367).
ب. قرار دادن توضیحاتی که در نمایشنامه‌ها به کار می‌آید:
دختر گل‌فروش ]با روسری آبی[: خواهش می‌کنم یک گلی از من بخرید. ]پس از گفتن این حرف به زمین می‌افتد.

 

 

خط تیره (ـ)
خط تیره چنین کاربردهایی دارد:
الف. مشابه کاربرد مورد ب هلال. یعنی برای آوردن توضیحی فرعی یا مکمل که اهمیت آن کمتر از مطلبی است که قبلاً بیان شده:
علی-که‌تعریفش‌راشنیده بودی-درسش تمام شده.
اگر در این حالت مطلبی که داخل دو خط تیره قرار گرفته در پایان جمله قرار بگیرد، به جای خط تیره دوم نقطه گذاشته می‌شود:
همسایه‌مان دیروز از سفر آمد- همان همسایه که او را می‌شناسی.
ب. برای نشان دادن سخنان قهرمانان داستانها و نمایشنامه‌ها:
- من کتاب را خوانده‌ بودم.
- کدام کتاب را؟
ج. برای جدا کردن اجزاء کلمات مرکب:
معاون اروپا- آمریکا، عملیات سیاسی- نظامی.
د. برای نشان دادن فاصله بین حروف به جای کلماتی نظیر «تا» و «به»:

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱۳ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط صبا . ح نظرات () |

درسهایی در باره داستان نویسی

                                                           نوشتن بیرون جهیدن از صف مردگان است - کافکا

 

 

۱-از حس های پنج گانه خود استفاده کنید

 

توصیف ها یتان را محدود به وصف چیزهای دیدنی ( یکی از پنج حس خود) نکنید . خوانندگان یا حتی شخصیت های داستان فقط با دیدن برانگیخته نمی شوند . بلکه با تمام حواس خود در برابر واقیعت ها واکنش نشان می دهند.

 

مثال (حس بینایی ) :زن زیبا بود ./ مرد خوشتیپ بود./ خانه های مثلثی تو سری خورده.

 

مثال: حسین فکر کرد حسنا بوی کالباس فاسد شده می دهد ( حس بویایی )./ ارش به صدای برخورد باران با شیشه گوش داد (شنوایی )./ موهای وز وزی پویا پر از لجن و گل بود ( حس لامسه )./چایی که هر روز می خوردند مزه آب می داد( حس چشایی ).

 

 

نویسنده وقتی به حس های مختلف می پر دازد برای شخصیت یک جهان چند بعدی می سازد .هر چند خوانندگان بیشتر به حس بینایشان متکی هستند .اما به وسیله همین جزییات حسی خوانندگان به شخصیت هایتان علاقه مند می شوندو دوست دارند بدانند چه اتفاقی برای شخصیت های داستان می افتد و با  ترس ها وامید هایشان همدردی می کنند.2

 

مثال:  امیربا هیکل لاغراش تو اتاق جلوش نشسته بود و خیره شده بود به چشم هاش ، قطره ی اشکی از چشم های پیره زن سر خورد وازگونه های سفید و چانه باریکش امد پایین تو یقه پیرهنش گم شد . بوی عطر گل یاس می داد و موهای حنایش را که با فته بود، دوطرف صورتش انداخت ،بغض تو گلوش تر کید وبا گریه گفت :((تو که عاقل بودی مادر )) و بعد آروم خندید .با دستاهای بی جانش دست های  امیررا محکم گرفت  طوری که همه رگ هاش  برآمده شدو گفت: (( دیدی ،آخرش  توام عاشق شدی آقا امیر! ))  

 

 

 

منابع :

1-   درسهایی درباره ی داستان لئونارد بیشاپ – ترجمه محسن سلیمانی- نشر سوره ی مهر ص272

2-    توصیف در داستان مونیکا وود – ترجمه نیلوفر اربابی – نشر رسش ص 29

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٦ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ توسط صبا . ح نظرات () |

الفبای قصه نویسی

 

 

چه کسانی می توانند هنرمند باشند؟

وارد شدن در هر رشته ای نیازمند وجود یک زمینه قبلی در شخص داوطلب است.پیش زمینه عالم هنر نیز به اعتقاد عده ای وجود «هوش» و «حساسیت» در شخصی است که می خواهد به این وادی قدم بگذارد. یک مطالعه سطحی در زندگی هنرمندان اصیل و مشهور جهان نشان می دهد که آنها از این دو ویژگی برخوردار بوده اند.

منظور ازهوش، داشتن بهره هوشی بالاتر از متوسط و مقصود از حساسیت، داشتن آنتنهای حسی قوی و تیزتر یک فرد نسبت به پیرامون خود در مقایسه با افراد دیگر است به طوری که فرد در قبال مسائل و اتفاقاتی که در پیرامون او و جهان رخ می دهد عکس العملهایی به مراتب عمیقتر و گسترده تر نشان می دهد.در برابر حوادث مختلف بسته به نوع آن مانند بچه ها از شادی لبریز یا مانند زنان به سادگی اشک بریزد و یا مانند افراد زود رنج و کم تحمل از عمق وجود خشمگین شود و از شدت خشم همه چیز را به هم بریزد.

 

 هوش و احساس کامل دو عنصر لازم برای ورود به عرصه هنر است

 

وقتی مجموعه متناسبی از این دو عامل در شخصی جمع شد و با یک ذوق تربیت یافته هنری همراه شد، ما شاهد یک «هنرمند بالقوه» خواهیم بود، یعنی هنرمندی که تنها استعدادهنری دارد اما هنوز این استعداد به عرصه ظهور نرسیده است. برای بالفعل شدن این استعداد مطالعه، تحقیق وتمرین بسیار زیاد تا حد اشباع شدن در آن رشته خاص باید انجام گیرد تا فرد فوت و فنها و چم و خمهای آن رشته را به خوبی فرا بگیرد تا کاملابر آن فنون مسلط و سوار شود.

برای قصه نویس شدن نیز باید مراحلی طی شود که از آن جمله خواندن هزاران داستان است. یعنی وقت گذاشتن و به قول قدیمیها دود چراغ خوردن وشب بیداری ها وگذشتن از بسیاری از تفریحات و مشغولیتهای دیگر.

 

 برای قصه نویس شدن باید مراحلی طی شود که از آن جمله خواندن هزاران داستان است

 

در این راه میان بر وجود ندارد باید تمام راه را رفت و آن هم پیاده تا به سر منزل مقصود رسید. تحمل این رنجها نه تنها در مراحل ابتدایی آن وجود دارد بلکه تا رسیدن به مرحله پختگی و کمال نیز باید ادامه یابد.

در باره رمان عظیم حدودا دوهزار صفحه ای «جنگ وصلح» اثر «لئو تولستوی» نوشته اند که او آن را هفت بار پاکنویس کرد. حال آنکه دنیا او را از نوابغ کم نظیر عالم ادبیات می داند.

«ارنست همینگوی» می گوید داستان «پیرمرد و دریا» را بیش از دویست بار باز نویسی کرده است. غرض آنکه خوش باوری و ساده انگاری است که کسی گمان کند بدون کوشش و تلاش بسیار و تنها با داشتن ذوق واستعداد هنری می تواند در این راه به جایی برسد و یک شبه ره صد ساله را بپیماید و به قله های موفقیت دست یابد. پس کار خود را با خواندن داستانهای مختلف وبرگزیده شروع می کنیم.

 

 

 

از کجا آغاز کنیم؟

کسی که می خواهد قصه نویس خوبی شود حتما باید از همان دوران کودکی قصه بخواند و خیلی زیاد هم بخواند. اما این تاکید نباید کسی را به اشتباه بیندازد که مطالعه چنین شخصی تنها باید به قصه محدود شود. موضوع کار قصه نویس انسان و زندگی است. انسان یک موجود چند بعدی است و در مسیر زندگی خود با کل هستی در ارتباط بده و بستان متقابل است.

پس نویسنده برای طرح درست ودقیق و کامل انسان در قصه هایش مجبور است به شناختی کامل از هستی، جهان، طبیعت، خود و سایر موجودات دست پیدا کند. او تاریخ و گذشته ای دارد و در این سیر تاریخی شکستها و پیروزیهایی را پشت سر گذاشته، آزمایشها و خطاهایی کرده، خام بوده و پخته شده تا به صورت امروزی در آمده است. پس نویسنده لازم است چیزی از تاریخ زندگی نوع انسان، تاریخ نژاد و کشورش و آداب و رسوم ملت خود بداند.

 

 نویسنده برای طرح درست ودقیق و کامل انسان در قصه هایش مجبور است به شناختی کامل از هستی، جهان، طبیعت، خود و سایر موجودات دست پیدا کند

 

از دیگر سو، انسان تنها بعد مادی و جسمانی ندارد و دارای جنبه ای عمیقتر و پیچیده تر ـ که از آن به بخش روحی ومعنوی یاد می کنند ـ است و باید این جنبه را هم به خوبی شناخته و مطالعاتی نیز در این زمینه داشته باشد.

از جمله یک نویسنده باید در زمینه های مذهبی، سیاسی، اجتماعی، روان شناسی و مردم شناسی وغیره مطالعات عمیقی انجام دهد.

پس از طی این مراحل او بایدبا دید و زاویه ای جدید به پیرامون خود نگریسته و جنبه های جدیدی از موضوعات را کشف کند. او باید بتواند بر آفت بزرگ «عادت» و «روز مرگی» غلبه کند و هیچ چیز را عادی و معمولی تصور نکند بلکه به هر چیز و هر کس چنان نگاه کند که گویی اولین بار است آن را می بیند. آنگاه است که در میان همین جریانها و پدیده های از نظر دیگران معمولی زندگی، چیزهایی را خواهد دید و کشف خواهد کرد که بقیه متوجه آنها نشده اند.

یکی از قصه نویسان مشهور می گوید:

 

آنچه را که انسان می خواهد در قصه بیان کند، باید مدتی دراز و با دقت فراوان نگاه کند، تا بتواند جنبه ای از آن را پیدا کند که پیش از آن به وسیله هیچ کسی گفته نشده باشد

 

 

حرف آخر

لئو تولستوی، نویسنده شهیر روسی می گوید: «هنر انتقال احساس تجربه شده است.»

یعنی در واقع، یک اثر هنری از زمانی شروع به آفریده شدن می کند که هنرمند در چار چوب یکی از قالبهای هنری، دست به کار انتقال احساسی که خود پیشتر به ژرفترین شکل ممکن آن را تجربه کرده است، به مخاطبانش می شود.

اگر هنرمندی به شرح و وصف و تجسم چیزها و حسهایی که خود با آنها آشنایی عمیق و بی واسطه ندارد، بپردازد حاصل کارش نمی تواند دارای اصالت هنری لازم باشد. به همین سبب نیز، اثر مخلوق او، تا ثیری را که لازمه یک اثر هنری ارزشمند است برمخاطبانش نخواهد گذاشت .

بعد دیگر کار، به عشق و علاقه هنرمند به موضوع و عناصر کارش ارتباط پیدا می کند. به بیانی دیگر:

 

 شرط رسیدن برای جذاب و مؤثر از کار در آمدن یک اثر هنری، آن است که هنرمند، تا خود به شدت تحت تاثیر موضوعی قرار نگیرد در صدد خلق اثری در آن باره بر نیاید

 

زیرا:

«ذات نایافته از هستی بخش

کی تواند که شود هستی بخش»

و سخن تنها آن زمان که از دل بر آید، بر دل می نشیند.

 

برگرفته از سایت شخصی محمدرضا سرشار

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٦ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط صبا . ح نظرات () |

پیرنگ یا طرح داستان

 

تعبیرپیرنگ به جای «PLOT» که اولین بار «ارسطو» به کار برد، نخستین بار توسط «محمدرضا شفیعی کدکنی» پیشنهاد شد و به وسیله «جمال میر صادقی» به کار گرفته شد.

پیرنگ در واقع همان بیرنگ است. بیرنگ طرحی است که نقاشان به روی کاغذ می کشند و بعد آن را کامل می کنند، یا طرح ساختمانی که معماران می ریزند و از روی آن ساختمان را بنا می کنند.

وقتی بذر اولیه ای که استعداد تبدیل شدن به یک داستان را دارد، در مزرعه ذهن شخص کاشته شد نباید بلافاصله به کار نوشتن پرداخت. بلکه باید به وسیله چشمه های جاری خیال و عاطفه و تجربه های انسانی آن را آبیاری کرد و با یک توجه و مراقبت پیوسته آن را پرورش داد تا به صورت کاملتر و بهتری در بیاید.

حاصل این فعالیت شدید تخیلی، عاطفی و روانی در کاملترین و بهترین صورت خود، شکل گیری یک قصه یا پیرنگ داستان در ذهن نویسنده است. در این مرحله باید این طرح را یادداشت کرده و در شرایط و فرصت مناسب از آن داستانی خلق کرد.

به گفته سامرست موام:

«پیرنگ به منزله خطی است که به توجه خواننده سمت می دهد. و در داستانسرایی، این شاید مهمترین نکته باشد. زیرا با سمت دادن به همین توجه است که نویسنده خواننده را صفحه به صفحه با خود می کشاند و حالت مورد نظر را در او ایجاد می کند.»

بنا بر این هر چه پیرنگ فنی تر و دقیقتر باشد به همان نسبت می توان امیدوار بود که داستان مربوط به آن پر کشش تر و مؤثرتر خواهد بود.

 

خلاصه فشرده اما کامل و گویایی که شامل خط سیر ماجراهاست و ما پس از دیدن یک فیلم یا نمایش یا مطالعه یک داستان برای دیگران بیان می کنیم همان قصه داستان یا پیرنگ است که حاصل دیده ها شنیده ها، تجربه ها و یا تخیل آزاد افرادی است که ممکن است لزوما داستان نویس هم نباشند.

 

 

مثال ساده و در عین حال گویایی از «فورستر» در زمینه قصه داستان یا همان پیرنگ هست که توسط بسیاری از کسانی که وارد این موضوع شده اند، بارها تکرار شده و مورد استناد قرار گرفته است. اومعتقد بود:

«شاه مرد و پس از چندی، ملکه نیز در گذشت» یک قصه است. زیرا روایتی از رویدادهاست که به ترتیب زمانی وقوعشان آرایش یافته اند. اما«شاه مرد و پس از چندی، ملکه از فرط اندوه در گذشت» پیرنگ است. در این جا نیز توالی حفظ شده ،لیکن حس بر آن سایه افکنده است.

همین مرگ ملکه را در نظر بگیرید:

اگر قصه باشد، می گوییم:«خوب ،بعدش چه؟»

اگر پیرنگ باشد، می پرسیم: «چرا؟»

***

 

نوشته محمدرضا سرشار

برگرفته از سایت شخصی محمدرضا سرشار

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٦ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط صبا . ح نظرات () |

 

در راستای آموزش مبانی داستان نویسی ، به مواردی همچون :الفبای قصه نویسی ،ویژگیهای یک قصه مناسب ، وموضوعات داستانها پرداختیم . امروز و در دنباله بررسی این موارد به مقوله ویژگیهای یک نثر داستانی مناسب می پردازیم .

 

-- ویژگیهای یک نثر خوب و مناسب داستانی

 

1 - انتخاب صحیح و دقیق کلمات:

در ادبیات تنها وسیله انتقال فکر واحساس کلمات هستند. نویسنده اگر شخصی مسلط بر زبان شد، در به کار گیری هر کلمه، ترکیب، تعبیر، تشبیه، حرف اضافه وحتی هر علامت نگارشی در متن خود منظور خاصی خواهد داشت. او به وسیله هر یک از این انتخابها می خواهد فکر و احساس یا تصویر خاصی را به خواننده اثرش منتقل کند.

به تعبیر پیش کسوتها هر کلمه، بار عاطفی و احساسی خاصی دارد. به همین خاطر برای بیان هر حس تنها یک کلمه یا تعبیر وجود دارد و نویسنده باید همان را به کار بگیرد، نه کلمات مترادف آن را، تا بتواند حس مورد نظر را به خواننده منتقل کند.

یک نثر خوب مثل یک بنای زیبا و مستحکم است که در آن هیچ چیز نابجا و زایدی وجود ندارد. همه چیز به جای خود و به اندازه است به همین علت است که می گویند در یک نثر هنری اصیل هیچ چیز اتفاقی و تصادفی نیست.

 

2 - تازگی و زنده بودن:

یک نویسنده باید از تعبیرات و تشبیهاتی استفاده کند که زنده و معاصر با زبان قصه باشد نه تعبیراتی که در گذشته استفاده می شده و امروزه به کار نمی رود. مانند روی زیبا که در هزار سال پیش به ماه آسمان تشبیه می شده و حال بر اثر استعمال مکرر تازگی خود را از دست داده و از آن روح، انرژی و بار عاطفی خالی شده است. پس در یک نثر داستانی اصیل و خوب باید از تشبیهات بکر و دست اول استفاده کرد.

 

3- بی پیرایگی:

از ویژگیهای مثبت یک نثر داستانی خوب این است که خواننده در عین دریافت آن مواردی که منظور نظر نویسنده است، وجود چیزی به نام نثر جدای از داستان را احساس نکند. باید همانند هوایی که تمام اطراف ما را احاطه کرده و زندگی ما در لحظه لحظه اش به آن وابسته است، نثر داستان هم باشد و نباشد؛ تاثیر بگذارد ولی دیده نشود و تنها زمانی به وجود آن پی ببریم که اختلالی در جریان طبیعی آن به وجود بیاید. نباید با تکلف و پیچیدگی نوشت بلکه ساده و روان ولی در عین حال زیبا نوشت.

 

4 - ایجاز:

ایجاز همان کم گفتن و گزیده گفتن است. یعنی نویسنده آنقدر بر زبان مسلط باشد که با کمترین کلمات بیشترین مقصود ممکن را برساند و نوشته اش چیزی اضافه نداشته باشد. نگاه کنید که سعدی با تعداد کمی کلمه چقدر مطلب بیان کرده است حال آنکه اگر بخواهید همین چند سطر را معنی کنید مجبورید تعداد کلماتی به مراتب بیشتر از این مصرف کنید : -- «منت خدای عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت.»

 

5 - یکدستی نثر :

هماهنگی یا یکدست بودن نثر نیز از امتیازات یک قصه خوب است. منظور از یکدستی این نیست که نوشته از آغاز تا پایان یک آهنگ ثابت و یکنواخت داشته باشد. به عکس یک قصه هنری قصه ای است که آهنگ نثرش با آهنگ حرکت داستان و ماجراهای آن همخوانی داشته باشد. به عبارت دیگر ارتباط نثر با صحنه ها و حوادث مختلف داستان درست مثل ارتباط موسیقی با آواز در یک سرود است. در داستان گاه اوضاع آرام است و زمانی ماجراهای تند و هیجان انگیز اتفاق می افتد. صحنه ای خشونت آمیز است و صحنه ای دیگر حالتی عاطفی و تاثر انگیز دارد. نثر قصه اگر بخواهد یکنواخت باشد نثر فنی موفقی نخواهد بود ولی باید نثری یکدست و روان داشته باشد.

 

6 - تناسب نثر با موضوع قصه:

هر قصه ای نثر مخصوص به خود را می طلبد. مثلا یک قصه تاریخی مربوط به هزار سال پیش نثر ی را می طلبد که مناسب قصه امروزی نیست. همچنان که در نوشتن یک قصه احساسی و عاطفی باید طوری نوشت و در یک قصه خشن جنایی – پلیسی یک طور دیگر یا در یک داستان فکاهی و طنز آمیز باید نثری مخصوص را به کار برد.

در داستانهای تخیلی به دلیل بی زمان و مکان بودن هر چه نثر غریبتر و غیر آشناتر باشد بهتر است و داستان جالبتر می شود.

 

7 - غنا:

هر زبانی به طور معمول دارای دهها هزار کلمه مختلف است و در آن، برای بیان یک موضوع گاه چندین کلمه متفاوت وجود دارد. نویسنده ای که حافظه اش گنجینه ای غنی از لغات دارد، نثری می آفریند که از تکرارهای زیان آور و فقر لغت بری است. حال آنکه نویسندگان بی مایه، تعداد معدودی لغت بیشتر ندارند که از زیادی استعمال در نوشته توی ذوق می زند.

از سوی دیگر فرهنگ عامیانه و ادبیات هر کشوری لبریز از تکیه کلامها، ضرب المثلها، کنایه ها و تشبیهات است که به آن زیبایی و غنا می بخشد. نویسنده باید بر این فرهنگ و ادبیات مسلط باشد تا بتواند نثر خود را از خشکی و بی روحی و یکنواختی نجات دهد و به آن غنا ببخشد.

 

چکیده :

 

انتخاب صحیح و دقیق کلمات ، تازگی و زنده بودن ، بدون تکلف و بدون پیچیدگی ، کم گفتن و گزیده گفتن ، یکدست بودن نثر ، تناسب نوع نثر با موضوع داستان ، و استفاده از واژه های مناسب و بهره گیری از غنای ادبی موجود در فرهنگ از ویژگیهای بارز یک نثر داستانی مناسب و خوب است .

 

نوشته محمدرضا سرشار

برگرفته از سایت شخصی محمدرضا سرشار

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٦ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط صبا . ح نظرات () |

آموزش داستان نویسی

ساختمان داستان

 

ساختمان داستانهای کلاسیک و سنتی، طبق تشخیص و تعریف صحیح ارسطو، از سه بخش عمده تشکیل شده است: مقدمه، تنه و نتیجه.

 

مقدمه

مقدمه به آن قسمت از داستان گفته می شود که پیش از آغاز مشکل و در گیری اصلی «گره افکنی» قرار دارد. بخش مقدمه در داستان، بیش و کم شبیه مقدمه در مقاله یا پیش درآمد آهنگ و مانند اینهاست. به این معنی که گرچه در آن، گره و مشکل اصلی مطرح نمی شود ولی آنچه که آورده می شود، کاملا هم بی ربط با اصل موضوع نیست.

کار مقدمه آن است که با ظرافت، خواننده را از عالم واقعیت بیرونی یا عالم درونی خودش بیرون می آورد و نرم نرم، وارد دنیای خاص داستان می کند.

 

مقدمه فضا و موقعیت زمانی و مکانی داستان را تشریح می کند و معمولا شخصیت اصلی را وارد داستان کرده اطلاعات کلی اولیه ای از او به خواننده می دهد.

 

 

همچنین زاویه دید و مکتب خاص داستان را مشخص می کند. با این همه باید حتی المقدور کوتاه باشد و به درازا نکشد وگرنه باعث کسل شدن خواننده و چه بسا انصراف او از ادامه مطالعه داستان می شود. برای نمونه در یک داستان کوتاه پنج ـ شش صفحه ای مقدمه از یک بند پاراگراف (پنج یا شش سطر) نباید تجاوز کند.

 

تنه

تنه در واقع خود داستان است. در یک داستان فنی طولانی ترین بخش اثر را تنه آن تشکیل می دهد. نقطه آغاز تنه، نقطه آغاز موضوع و مشکل اصلی و نقطه پایان آن در واقع همان نقطه اوج داستان است.نقطه اوج مرحله ای از داستان است که در آن علاقه و توجه خواننده به عالیترین درجه خود میرسد .به بیا نی دیگر ابتدای تنه آغاز به هم خوردن تعادل در داستان و انتهای آن ، پایان این به هم خوردگی و نقطه بر قراری تعادل است .

 

آنچه در پیرنگ و طرح اولیه داستان مطرح می شود عمدتا مربوط به تنه است ومقدمه ونتیجه در آن نقشی ندارند .

 

 

نتیجه

یکی از نقشهایی که نتیجه ایفا می کند ،این است که بتدریج خواننده را از عالم داستان بیرون می آورد و آماده ورود به عالم واقعیت بیرونی می کند. نتیجه بر خلاف آنچه در حکایتها و داستانهای قدیمی متداول بود ، بیان عصاره و غرض نهایی از نگارش داستان نیست بلکه در آن سعی می شود نکات ریز اما با اهمیتی که همچنان برای خواننده مبهم باقی مانده است ، روشن شود .

 

برای نمونه در یک داستان جنایی مبتنی بر معما وراز وقتی قاتل اصلی شناسایی و دستگیر می شود،ممکن است آن نکته اصلی که درنهایت منجر به شنا سایی و دستگیری قا تل شده است برای خواننده و برخی از قهرما نان داستان مبهم باقی مانده باشدکه آنان علاقه مند به دانستن آن باشند. توضیح کوتاهی که کارآگاه اصلی در مورد این نکته برای دیگران می دهد ،همان بخش نتیجه داستان را تشکیل می دهد.

مثال :

 

حال برای مرور عینی تر و ملموس تر این بحث ، به شرح و تجزیه و تحلیل داستان منظوم و کوتاه « چشمه و سنگ » از محمد تقی بها ر «ملک الشعرا » می پردازیم:

 

جداشد یکی چشمه از کوهسار« مقدمه »

به ره گشت ناگه به سنگی دچار« شروع بحران و مشکل »

به نرمی چنین گفت با سنگ سخت ، کرم کرده راهی ده ای نیکبخت« آغاز کشمکش»

بسی کند و کاوید و کوشش نمود ، کزان سنگ خارا رهی بر گشود«پایان کشمکش ونقطه اوج داستان »

...

برگرفته از سایت شخصی محمدرضا سرشار

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٦ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ توسط صبا . ح نظرات () |

چگونه یک داستان کوتاه بنویسیم
همه‌ می‌دانند که نوشتن یک داستان کاری راحت و ساده نیست. داستان کوتاه همانند نمایشنامه و شعر نوعی از ادبیات تخیلی‌ است که باید بر احساسات خوانندگان تاثیر بگذارد. از آنجا که داستان کوتاه حاکی از تفسیر نویسنده از واقعیت است، باید به‌گونه‌ای هنری از زبان استفاده کند که بر تجربیات بشری دلالت کند. چگونه یک داستان کوتاه عالی بنویسم؟ چه نکاتی را باید در خاطر داشته باشیم تا داستان کوتاه خوبی بنویسیم؟ اینجا یک راهنمای سریع برای پاسخ گفتن به پرسش‌ها ارائه می‌شود:
1ـ بخوانید
خواندن برای هر کسی که می‌خواهد بنویسد، ضروری‌ست. برای نوشتن یک داستان کوتاه خوب، باید در ابتدا داستان‌های کوتاه دیگران را بخوانید. خواندن نه تنها انگیزه و الهام لازم برای نوشتن داستانتان را به شما می‌دهد، بلکه به شما می‌آموزد چگونه دیگر نویسندگان بر خواننده تاثیر می‌گذارند و همچنین یاد می‌گیرید که از سبک‌های آن نویسنده‌‌ها به عنوان پایه‌ای برای خلق سبک و تاثیر متعلق به خودتان استفاده کنید.
2ـ الهام بگیرید
یک نویسنده‌ی با تجربه و حرفه‌ای نیازی به الهام ندارد چون افکار او به طور طبیعی روان می‌شود و کافی‌ست که آنها را در کلمات تعبیه کرده و روی کاغذ پیاده کند. اما نویسده‌های تازه کار باید الهامی داشته باشند چون نه تنها داشتن الهام به شما کمک می‌کند که اولین پاراگراف‌تان را بنویسید بلکه شما را یاری می‌دهد تا انتها پیش روید. الهامتان ممکن است به شکل یک شی باشد؛ یک شخص خاص یا رویدادی که نمی‌توانید فراموشش کنید.
3ـ داستانتان را در ذهن مجسم کنید
به چیزی فکر کنید که می‌خواهید درباره‌اش با خوانندگانتان حرف بزنید. فرض کنید می‌خواهید داستانی درباره‌ی دو نفر که عاشق هم می‌شوند، تعریف کنید. آن دو چگونه افرادی هستند؟ چه چیز آنها برایتان جالب است که می‌خواهید به خوانندگانتان منتقل کنید؟ روی این موضوع تمرکز کنید و به موضوعات دیگری که می‌خواهید به این زوج پیوند دهید، فکر کنید. فرض کنید والدین دختر موافق رابطه‌ی آنها نیستند. خود این والدین چگونه آدم‌هایی هستند؟ برای اینکه آن دو را از عشق‌شان منصرف کنند، چه کار می‌کنند؟ پاسخ به این سولات ممکن است علامت خوبی برای آغاز داستانتان باشد. شما از اینجاست که باید اندیشه‌ای درباره‌ی آنچه خواهید نوشت، فراهم کنید.
4ـ صحنه‌ها را بچینید
برای اینکه نوشته‌یتان با رویدادهای از پیش اندیشیده شده‌ی داستانتان هماهنگ باشد، ترسیم صحنه‌های داستانتان در یک کاغذ دیگر بسیار مفید است. شخصیت‌های احتمالی و رویدادهای اصلی داستانتان را ردیف کنید. لازم نیست این لیست شامل جزئیات زیادی از شخصیت‌ها و اتفاقات باشد چرا که قرار است این فهرست فقط طرحی باشد از آنچه داستانتان به نظر خواهد رسید.
5ـ زاویه‌ی دیدتان را انتخاب کنید
اینکه داستان از زبان چه کسی و چگونه تعریف می‌شود، برای یک داستان کوتاه بسیار مهم است. این نظرگاه به شدت حس و حال داستان را تغییر می‌دهد. به همین خاطر قبل از اینکه زاویه‌ی دیدی را که در داستان به کار خواهید گرفت انتخاب کنید، به دقت فکر کنید، ولی هر زاویه دیدی را که این مرحله انتخاب می‌کنید، تا پایان داستان باید به آن پایبند باشید و تغییرش ندهید.
6 ـ شخصیت‌ها را بسازید
برای یک داستان کوتاه حداکثر سه شخصیت اصلی خلق کنید. کاراکترهای اصلی زیاد داستان را پریشان، درهم و برهم و گیج کننده می‌کنند چون هر شخصیت جدید با خود بعد تازه‌ای به داستان می‌دهد. شخصیت‌ها نباید آدمک‌هایی مقوایی باشند.
هر شخصیت باید متناسب با ویژگی‌های خاص آن شخصیت سخن گوید. آنها باید باورپذیر و درعین حال اسرا آمیز باشند.
7 ـ یک مقدمه‌ی خوب فراهم کنید
وقتی همه چیز طراحی و برنامه‌ریزی شد، پاراگراف اول را به سرعت بنویسید. صحنه را بچینید و شخصیت‌های اصلی‌تان را معرفی کنید. این صحنه باید جایی باشد که شما خوب می‌شناسیدش تا قادر باشید جهت توصیف واضح آنجا از تصاویری که در خاطر دارید، بهره بگیرید. باید پاراگراف اول چنان جالب باشد که خواننده توجه‌اش جلب شده و تشویق شود تا داستان را تا انتها بخواند. نکته‌ی مهم این است که در این پاراگراف، جزئیات مهم و نیز قسمت اصلی کنش را پشت پرده نگهدارید تا معمای داستان فاش نشود.
8 ـ یک نقشه‌ی خوب طرح کنید
ابتدا اتفاقاتی را که قرار است نهایتا مشکل یا چالش اصلی را برای شخصیت( یا شخصیت‌های) اصلی خلق کنند، طراحی کنید. سپس گره‌های داستانی را پی‌ریزی کنید تا خواننده مشتاق و کنجکاو باقی بماند. همانگونه که داستان پیش می‌رود، چالش و مشکل اصلی نیز باید پیچیده‌تر شود و سختگیرانه‌تر شود. به این ترتیب نه تنها احساست خواننده برای خواندن ادامه‌ی داستان برانگیخته خواهد شد بلکه برداستان متمرکزتر خواهد شد.
9 ـ نگویید بلکه نشان دهید
شخصیت‌ها مسئول تعریف داستان طی کنش‌ها و دیالگوهایشان هستند؛ نویسنده نباید آنچه بیان شدنی‌ست را خودش تعریف کند. به جای اینکه بگویید« آنت از دست بهترین دوستش کریستینا به خاطر دزدیدن دوست پسرش خیلی عصبانی بود» بگویید «وقتی کریستینا به طرف آنت آمد و با لبخندی شیرین برلب به او چشمک زد، آنت در درونش درد شدیدی از خیانتی که به او شده بود، احساس کرد. با خشمی فروخورده و در حالیکه به سختی نفس می‌کشید، گفت: امیدوارم از اینکه دوستی خودت را ثابت کردی، خوشحال باشی.»
10 ـ از فعل‌های معلوم استفاده کنید
داستانتان هرچه بیشتر مملو از زندگی باشد، بهتر است. برای این کار از فعل‌های معلوم به جای افعال مجهول استفاده کنید. به جای گفتن «گل بوسیله‌ی جوانا برداشته شد» بگویید « جوانا گل را برداشت»
11 ـ گفتگو را فراموش نکنید
به کارگیری گفتگو و دیالوگ به داستان زندگی می‌بخشد. از گفتگو فقط برای شاخ و برگ دادن ظاهری به شخصیت استفاده نکنید بلکه با آن هویت شخصیت‌هایتان را به خواننده منتقل کنید. از دیالوگ به شکل نقل قول مستقیم استفاده کنید مثل «برو آنجا» به جای نقل قول غیر مستقیم مثل « زن به مرد گفت که به آنجا برود»
12 ـ فرهنگ لغت دم دست داشته باشید
یک مرجع خوب (مثل یک فرهنگ لغت یا واژه‌نامه) برای خلق یک داستان خوب حیاتی ا‌ست. می‌توانید از آنها برای چک کردن املای کلمات و یافتن بهترین کلماتی که برای توصیف به کار می‌آید، استفاده کنید. به جای یک جمله‌ی طولانی یا یک پاراگراف طویل سعی کنید از حداقل کلمات برای انتقال آنچه می‌خواهید بگویید، استفاده کنید. اغلب اوقات یک کلمه‌ی مناسب و محک بهتر از پاراگرافی پر از کلمات تجملی و پوچ است.
13 ـ پایان داستان را مختصر برگزار کنید
توصیه می‌شود که پایان داستان با تدبیر و اندکی پیچش همراه باشد. پایان‌تان یگانه باشد ولی به پایانی شل‌ و ول اکتفا نکنید. باید رضایت‌بخش باشد ولی نه قابل پیش‌بینی. باید به خاطر داشته باشید که در پایان بهتر است کوتاه باشد ولی نه آنچنان موجز و ابتر که خواننده احساس کند پا درهوا مانده است. پایان شما باید همه چیز داستان را از آغاز تا انتها به هم پیوند دهد و دربرگیرد.
14 ـ باز خواندنی و ویرایش کنید
بعد از اینکه آخرین کلمات داستان را کنار هم گذاشتید، زمان آن فرا می‌رسد که چرخه‌ی ویرایش را آغاز کنید. با دقت سراغ نوشته بروید و تمام اشتباهاتی را که در ساخت جملات، لغات مورد استفاده و نیز قالب بندی مرتکب شده‌اید، اصلاح کنید. علامت‌های نگارشی، انتخاب صحیح کلمات و واژه بندی، املا، دستور و توصیف را از قلم نیاندازید. لغات، عبارات و حتی پاراگراف‌هایی را که با عناصر اصلی داستان هماهنگ و همسو نیستند، خط بزنید. بعد از اینکه این کار کردید، نوشته را تا چند روز و حتی چند هفته کنار بگذارید و بعد دوباره سراغش یروید؛ بخوانید و ویرایش کنید. در موقعیت‌ها و فرصت‌های مختلف داستان را بارها و بارها بازخوانی کنید. با این کار متوجه چیزهای مختلفی در داستانتان خواهید شد که ممکن است بخواهید آنها را تغییر دهید تا به بهترین شکل ممکن‌اش درآید.
15 ـ بگذارید دوستان خطاهایتان را گوشزد کنند
دوستانتان را وادارید که نگاهی به کارتان بیاندازند. احتمالا آنها تنها قادر خواهند بود که اشتباهات و خطاهایی را ببینند که از چشم شما دور مانده‌اند. مثلا ممکن است آنها به بعضی کلمات یا جملات گیر دهند که اتفاقا شما عاشقانه دوستشان دارید. در چنین وضعیتی باید بین تغییر یا حذف کامل آن موارد یکی را انتخاب کنید.

منبع :harif.ir

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٩ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ توسط صبا . ح نظرات () |

Design By : nightSelect.com